نگاهي
به جنبش دانشجويي ايران بيانگر اين واقعيت
است که پيشروي هاي اين جنبش در طي سه، چهار
سال اخير اساسا در نتيجه تحرکات و فعاليت هاي
بخش سوسياليست و چپ جنبش دانشجويي بوده است.
اين بخش از جنبش دانشجويي در چند سال اخير با
برافراشتن پرچم مطالبات دمکراتيک و راديکال و
با دفاع از خواستها و مبارزات طبقه کارگر و
اعلام استراتژي اتحاد با جنبش کارگري و ديگر
جنبش هاي پايدار اجتماعي و تلاش براي ايجاد
پيوند و همبستگي با فعالين و رهبران عملي ديگر
جنبش ها، فصل نويني در تاريخ اين دوره از حيات
و پيشروي جنبش دانشجويي گشود.
حرکت و جريان سوسياليستي و چپ در درون دانشگاه ها از يک سو با مبارزه سرسختانه عليه سياستهاي سرکوبگرانه رژيم جمهوري اسلامي براي تشديد اختناق، مبارزه براي آزادي دانشجويان در بند، مبارزه براي بر چيدن بساط نهادهاي مذهبي و نيروهاي سرکوبگر از محيط دانشگاه، مبارزه براي آزادي بي قيد و شرط بيان و عقيده، و از سوي ديگر مقابله با ليبراليسم بورژوايي ايران در اشکال مختلف آن که خود بازتاب عيني شرايط مبارزه طبقاتي در جامعه است پا به ميدان نبرد گذاشت. گرايش سوسياليستي در اين دوره تلاش کرد تا جنبش دانشجويي را از زير نفوذ انجمنهاي اسلامي طرفدار جبهه مشارکت و اصلاح طلبان حکومتي که استراتژي اصلاح رژيم را زير لواي دمکراسي خواهي عرضه مي کردند، و طيف تحکيم وحدتي هايي که به ليبراليسم سکولار و انقلاب مخملي تمايل پيدا کرده بودند، بيرون بکشد، و ماهيت واقعي آن دسته از ليبرال هايي را که براي خزيدن به قدرت به دخالت و حمله امريکا اميد بسته بودند را برملا کند.
انتشار چندين نشريه و دهها سايت و وبلاگ دانشجويي که بخش چپ و سوسياليست جنبش دانشجويي از طريق آنها به تبليغ و رواج ايده هاي سوسياليستي و مارکسيستي مي پرداختند و در مورد وقايع اجتماعي در جامعه از موضعي راديکال عکس العمل نشان مي دادند، برگزاري نشست ها و تجمعات علني، براه انداختن کمپين هاي تبليغي براي جلب حمايت مالي از فعالين کارگري در بند، به چالش کشيدن آشکار نهاد ها و ارگانهاي وابسته به رژيم و تحميل عملي درجه اي از آزادي عمل و بيان در محيط دانشگاه از دستاورد همين دوره از جنبش دانشجويي بود که اساسا به همت نقش و فعاليت چپ ها و سوسياليست هاي جنبش دانشجويي ميسر شد. در واقع فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي با اتکا به همين فعاليت ها بود که توانستند به يکه تازي گرايش ليبرالي که براي يک دوره فضاي سياسي و فکري دانشگاهها و تا حدودي جامعه را به اشغال خود در آورده بود، پايان دهند.
اکنون و بدنبال وقايع آذر ماه 1386، دستگيري و بازداشت طيفي از فعالين جنبش دانشجويي و رويدادهاي متعاقب آن، مشاهدات عيني بيانگر اين واقعيت است که جنبش دانشجويي در مقابل موج بگير و ببندها و سرکوبگريهاي رژيم بخشي از دستاوردهاي خود را از کف داده است و از برخي مواضع خود عقب نشسته است. در شرايط کنوني و با فاصله گرفتن از جار و جنجال هايي که از نگاهي اپورتونيستي تلاش مي کرد تا ماهيت اين وقايع را لاپوشاني کند، شناحت کم و کيف و ابعاد ضربه اي که به جنبش دانشجويي وارد آمده است، تاثيرات آن و همچنين ارزيابي روند هايي که منجر به موقعيت کنوني شده است مي تواند به سهم خود فعالين و پيشروان سوسياليست و چپ حنبش دانشجويي را در غلبه بر عوارض و پيامدهاي آن ياري رساند و به اغتشاش فکري در ميان اين بخش از فعالين جنبش پايان دهد.
قبل از هر چيز بايد ابعاد اين ضربه را شناخت و نبايد در مورد ابعاد و دامنه آن بزرگ نمايي کرد. جنبش دانشجويي که چندين ماه قبل از آذر ماه گذشته آماج فشارها و يورشهاي پي در پي رژيم جمهوري اسلامي قرار داشت، با محاصره دانشگاه در مقطع 13 آذر و دستگيري دهها تن از فعالين چپ دانشجويي مرعوب نشد، بلکه متعاقب آن هزاران تن از دانشجويان در دانشگاههاي مختلف ايران به حمايت از آزادي دستگير شدگان برخاستند. دانشجويان در مقابل اين فشارهاي رژيم نه تنها پرچم مطالبات خود را زمين نگذاشتند بلکه متعاقب همين روزها دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب در دانشگاههاي مختلف ايران اعلام موجوديت کردند. چند هفته بعد از اين دستگيري ها و بدنبال آزادي اولين سري از دستگير شدگان در حالي که بسياري از فعالين جنبش دانشجويي از ماجراهاي زندان و بازجويي ها با خبر شده بودند و معلوم شده بود که متاسفانه برخي از چهره ها و فعالين دانشجويي از مدتها قبل تحت کنترل و پيگرد اداره اطلاعات رژيم بوده اند، اينبار و در اين شرايط دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران اعلام موجوديت کردند. اعلام موجوديت دانشجويان سوسياليست بيانگر اين واقعيت بود که بخش نسبتا گسترده اي از فعالين چپ دانشجويي نه تنها به دليل روشن بيني نظري و سياسي و آگاهي بر مباني استراتژي سوسياليستي بلکه بنا به تجربه عيني هم متوجه ضرورت اين امر شده بودند که بايد از نوعي سبک کار و روش هاي فعاليت، تاکتيک هاي سياسي و ماجراجوئي که بازتاب عملکرد يک استراتژي غير سوسياليستي و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي ايران در درون جنبش دانشجويي بود فاصله بگيرند. دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران براي اعلام موجوديت خود حتي منتظر ارائه يک ارزيابي علني از موقعيت جنبش دانشجويي بعد از ضربه اي که در تهران خورده بود نماندند، و اين فاکت ها بخوبي نشان مي دهد که فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي بعد از ضربه تهران نه تنها مات و مبهوت نشدند بلکه دقيقا مي دانستند از اين پس در چه جهتي گام بر مي دارند و خود اين عمل آنها اقدامي بود براي غلبه بر اغتشاش فکري که احتمالا لايه نازکي از فعالين جنبش دانشجويي را در بر گرفته باشد. تازه اگر از دايره و محدوده تاثيرات اين ضربه به فعالين جنبش دانشجويي بگذريم، باز در همين دوره بعد از 16 آذر 86 جنبش دانشجويي شاهد وقوع يک سلسله تحرکات اعتراضي و توده اي موفق بود که نقاط اوج آن با اعتراضات دانشگاههاي شيراز ، سهند تبريز ، تربيت معلم تهران و دانشگاه زنجان مشخص مي شود . اين اعتراضات باز نشان از آن دارد که جنبش دانشجويي نه تنها به دنبال ضربات آذر ماه مرعوب نشده است بلکه با درس گرفتن از تجارب گذشته به الگوهاي جديدي از مبارزه و سازمان دادن اعتراضات توده اي روي آورده و ادامه همين روند مي تواند دستاوردهاي از کف رفته را باز ستاند.
در ارزيابي از روندهايي که منجر به ضربه آذر ماه و عقب نشيني تحميلي به بخش چپ جنبش دانشجويي حداقل در محدوده برخي از دانشگاه هاي تهران شد، نبايد سير تکوين و عروج دوباره نيروهاي چپ در دانشگاه ها را از نظر دور داشت. بدنبال شکست استراتژيک و ناکارائي تاکتيک ها و راهکارهايي که دفتر تحکيم وحدت در مقابل جنبش دانشجويي قرار مي داد، و تشديد اختلافات دروني اين جريان و نيز رسوائي ليبرال هاي سکولار رفراندوم طلب که خود پيامد و نتيجه شکست و بن بست پروژه اصلاح طلبان حکومتي بود، و از طرف ديگر تحت تاثير رشد جنبش کارگري در اين دوره و به صحنه آمدن طيفي از فعالين و پيشروان راديکال جنبش کارگري، دوره جديدي از فعاليت محسوس و تجديد حيات چپ در جنبش دانشجويي از کانال نشريات و شکل گيري محافل رو به گسترش چپ در سال 1382 آعاز شد.
اين چپ بزودي به قطب نسبتا نيرومندي در درون دانشگاه ها و بويژه دانشگاه هاي تهران تبديل شد و فضاي سياسي دانشگاه را تحت تاثير قرار داد. اين چپ که بعدها به چپ راديکال موسوم شد با انتشار چند نشريه و تاسيس ده ها سايت و وبلاگ دانشجويي که در آن از مارکسيسم و باورهاي سوسياليستي دفاع مي کردند، با برگزاري مراسم اول ماه مه و 8 مارس، با سازمان دادن و حضور فعال در مبارزات دانشجويي و فراتر بردن اين مبارزات از محدوده مبارزات صنفي، با اقداماتي در جهت پيوند با جنبش کارگري در راستاي احياي سنت هاي تاريخي چپ در درون دانشگاه تلاش کردند.
اين چپ در مسير فعاليت خود براي احياي سنت هاي چپ در جنبش دانشجويي همزمان در دو جبهه مبارزه خود را پبش مي برد. از يک طرف با سرکوب گريهاي رژيم هار جمهوري اسلامي روبرو بود که بااتکا به نهادها و دواير ايدئولوژيک خود بدون وقفه مشغول تصفيه دانشگاه از وجود اساتيد و دانشجويان چپ و کمونيست بودند و يا با اعزام نيروهاي امنيتي به شکار فعالين جنبش دانشحويي به تشديد فضاي اختناق مي پرداختند و از سوي ديگر با بقاياي سازمان تحکيم وحدت و طيف اکثريتي ها، توده اي ها و ديگر ليبرالهاي سکولار رفراندوم طلب دست و پنجه نرم مي کردند که هر گاه قافيه را برخود تنگ مي ديدند به نيروهاي رژيم پناه مي بردند و با آنها در يک جبهه عليه نيروهاي چپ صف آرايي مي کردند.
در مراحل اوليه تجديد حيات چپ در اين دوره، قطب بندي هاي آن تا حدود زيادي متاثر از قطب بندي هاي چپ در سالهاي 62 – 1358 بود که بر اساس خطوط بسيار کلي چپ در آن دوره به دو قطب چپ انقلابي و قطب اکثريتي و توده ايستي تقسيم مي شد. چپ انقلابي درون دانشگاه ها در اين دوره هم در مقابل طيف توده اي و اکثريتي که از سنت هاي حزب توده و اکثريت دفاع و خيانت و رسوائي هاي آنها را توجيه مي کردند از مواضع و سياستها و سنتهاي نيروها، احزاب و سازمانهاي چپ و کمونيست دفاع مي کردند.
چپ دانشجويي در اين دوره اساسا تحت تاثير سياسي و معنوي احزاب و سازمان هاي درون جنبش چپ و کمونيستي ايران شکل گرفته است و ترند فکري جداگانه اي را تشکيل نمي دهد. البته فعالين جناح راست جنبش هاي اجتماعي هم از اين قاعده مثتثني نيستند، اينکه اين تحول تحت چه شرايطي به وقوع پيوسته است از مدار اين بحث خارج است، اما بدون شک انقلابي که در عرصه ارتباطات بوقوع پيوسته و همچنين فضاي سياسي جامعه ايران تاثيرات تعيين کننده اي بر اين روند داشته اند. اين چپ هم به دليل شرايط عيني که در آن قرار گرفته بود، مبارزه سخت و دشوار تحت حاکميت سياه جمهوري اسلامي، رودرروئي به طيفهاي رنگارنگ ليبرال ، و هم چنين به دليل ناآشنائي توده وسيعي از فعالين چپ به تغيير و تحولات، انشعابات و پولاريزاسيوني که جنبش چپ و کمونيستي ايران تا آن مقطع از سر گذرانده بود، عمدتا بصورت جبهه اي عمل مي کردند. پا گذاشتن به اين دوره براي چپ نوپايي که از دل خفقان سياه جمهوري اسلامي و از دل محيطي که براي يک دوره تحت هژموني فکري جريانات ليبرال و دوم خردادي قرار داشت تا حدودي اجتناب ناپذير بود.
اما اين يک دوره گذار بود. نيروهاي چپ در درون جنبش دانشجويي با خود آگاهي بيشتر و با گسترش فعاليت هاي خود و تحميل درجه اي از آزادي عمل در محيط دانشگاه از يک طرف، و تشديد مبارزه طبقاتي در جامعه و قرار گرفتن جنبش هاي اجتماعي در مقابل انتخاب بين دو آلترناتيو سياسي متعلق به طبقات اصلي جامعه يعني ليبراليسم و سوسياليسم ، اوضاع متحول سياسي، تشديد بحران در مناسبات جمهوري اسلامي با امريکا بر سر برنامه هاي هسته اي رژيم، و ارزيابي هاي سياسي مختلف از جانب نيروهاي فعال در جنبش چپ و کمونيستي ايران از اين روندها همه و همه زمينه تجزيه نيروهاي چپ جنبش دانشجويي را فراهم آورد.
روند اين تجزيه از مدتها قبل از آذرماه 86 شروع شده بود اما وقايع و رويدادهاي آذرماه سال 86 به روند اين تجزيه شتاب بيشتري بخشيد. برخي از مواضع، تاکتيک ها و سبک کار طيفي از فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب و تحليل و ارزيابي آنها از کشمکش جمهوري اسلامي با امريکا بر سر برنامه هسته اي و احتمال وقوع جنگ و موضع غير سوسياليستي در قبال آن نشانگر اين بود که بخشي از فعالين و رهبران دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب عليرغم اعلام رسمي پايبندي به استراتژي سوسياليستي که بر محوريت نقش طبقه کارگر در ايجاد هر گونه تحولي در جامعه و اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري تاکيد مي کرد، در عمل و پراتيک سياسي خود از اين مباني فاصله گرفته و خلاف منافع عمومي جنبش دانشجويي عمل کنند. اين مواضع و ارزيابي نادرست، اتخاذ تاکتيک هاي ناسنجيده و در پيش گرفتن اقدامات ماجراجويانه در برخي از نوشته هاي فعالين اين طيف، اطلاعيه هاي دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب از جمله اطلاعيه آنان بمناسبت 16 آذر، و چه در سبک کار، تاکتيک ها و وقايع اين دوره بوضوح خود را نشان داد.
بر کساني که وقايع جنبش دانشجويي را تعقيب کرده اند نبايد پوشيده باشد که اين طيف معين از فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب تحت تاثير معنوي و خط و مشي و سياست هاي حزب حکمتيست قرار داشتند. تداعي شدن فعالين جنبش هاي اجتماعي با يک گرايش معين سياسي که ممکن است از جانب يکي از نيروهاي موجود در جنبش چپ ايران نمايندگي شود بخودي خود نه تنها ايرادي ندارد، بلکه همچنانکه قبلا اشاره شد بخشي از واقعيت اجتماعي جامعه ايران است. بنابراين آنچه مورد نقد است نه نفس اين رابطه سياسي و معنوي بلکه بازتاب و عملکرد استراتژي و سياست معيني در درون جنبش دانشجويي است.
غير مارکسيستي بودن استراتژي سياسي حکمتيست ها که اينبار پيامدهاي خود را در جنبش دانشجويي نشان داد، تنها در ناکارائي و بيهودگي تلاش هاي اين جريان براي کسب قدرت سياسي به نيروي سازمان حزبي و به نيابت از طبقه کارگر خود را نشان نمي دهد، بلکه نادرستي و غير مارکسيستي بودن اين استراتژي که طبقه کارگر در آن مکان محوري در تحولات اجتماعي را ندارد طي چندين سال گذشته بارها در تبيين شرايط مبارزه طبقاتي و ارزيابي از اوضاع سياسي ايران خود را نشان داده است. زماني که حزب، کارگري نمي شود و صورت مسئله يعني طبقه کارگر از استراتژي سياسي حذف مي گردد و استراتژي انقلاب کارگري جاي خود را به مقوله سرنگوني مي دهد، آنگاه در تبيين و ارزيابي از اوضاع سياسي درجه هوشياري، سازمانيابي و آمادگي طبقه کارگر مبنا قرار نمي گيرد و مي توان در فقدان آمادگي طبقه کارگر بلحاظ سازمانيابي توده اي و حزبي و در غياب حضور فعال آن در صحنه سياسي، و صرفا با حضور اقشار و طبقات متوسط در صحنه روياروئي با رژيم، جنبش سرنگوني خواهي را در اوج دانست، اما در عوض زماني که طبقه متوسط عقب نشيني کرده اما مبارزه و اعتصابات کارگري رشد پيدا مي کند و جنب و جوش در ميان فعالين کارگري براي ايجاد تشکل هاي توده اي کارگري گسترش مي يابد، اينبار جنبش سرگوني را شکست خورده ارزيابي کرد.
حزب حکمتيست مدتها است با ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي ايران، و بويژه در يکي، دو سال اخير که حمله نظامي امريکا را قريب الوقوع مي ديد با بکار بردن تعابيري از قبيل اينکه " موقعيت بحراني"، " جامعه در معرض از هم پاشيدگي قرار دارد" و ...، هر گونه کار روتين کمونيستي در امر سازمانيابي طبقه کارگر و اتخاذ راهکارهاي سوسياليستي در جنبش هاي دمکراتيک اجتماعي را عملا تحقير و تخطئه مي کرد. بر اساس همين تحليل ها بود که رهبري اين حزب تشکيل جوخه هاي گارد آزادي را از اولويتهاي کار خود تعريف کرده بود. و تحت تاثير همين استراتژي و ارزيابي هاي نادرست از اوضاع سياسي است که هواداران اين جريان در محل براي عرضه کردن تصويري قدرتمند از حزب شان به سبک کار، تاکتيک ها، علني کاري غير ضروري و اعمالي روي مي آورند که با توازن قواي واقعي حاکم در جامعه بين نيروهاي انقلاب و ضد انقلاب خوانائي ندارد. کار بست اين روش ها جز به خطر افتادن امنيت فعالين اين جريان در ازا دستاوردهاي ناچيز مقطعي نتيجه ديگري در بر نخواهد داشت. حال اگر در ميان اين هواداران کساني باشند که بطور عيني در رهبري يک جنبش اجتماعي قراد داشته باشند اينبار دامنه اين ضربه وسيعتر و پيامدهاي آن وخامت بارتر خواهد بود که متاسفانه در مورد جنبش دانشجويي چنين شد.
حال اگر از پيامدهاي کاربست يک استراتژي غير سوسياليستي و تحليل و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي گامي فراتر نهيم، وقايع جنبش دانشجويي براي فعالين کمونيست که استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي را دنبال مي کنند نيز اين درس و تجربه را در بر دارد که بايد اصول ناظر بر سبک کار کمونيستي را در زمينه کار علني و کار حزبي و ارتباط اين دو با هم، تلفيق درست کار علني و مخفي و همچنين در اتخاذ تاکتيک سياسي را بخوبي در يابند و در فعاليت هاي روزانه خود آن را بطور اکيد رعايت کنند.
فعالين حزبي که بطور عيني در موقعيتي قرار گرفته اند که در رهبري جنبش هاي اجتماعي اداي سهم کنند و عملا به عرصه کار و فعاليت علني و قانوني روي آورده اند بايد توجه داشته باشند که اين عرصه از کار، از ضرورت گسترش فعاليت حزبي ناشي نمي شود، بلکه کار علني و قانوني عرصه اي از کار فعالين سوسياليست است که از قانونمندي و نياز جنبش هاي توده اي پيروي مي کند و بايد بطور کامل در خدمت گسترش، راديکاليزه کردن و به پيروزي رساندن اين جنبشها در مراحل مختلف خدمت کند و در همين راستا با ديدگاه ها و خط مشي راست روانه در درون اين جنبشها دست و پنجه نرم کند. درک اين مسئله به اين معنا خواهد بود که اگر فعال حزبي در چنين موقعيتي قرار گرفته و به اين عرصه از کار روي آورده است بايد مجموعه اي از فعاليت هاي ديگر را از دستور کار خود خارج کند. براي مثال چنين فعاليني نبايد با پخش و توزيع نشريات حزبي، تلاش براي سازماندهي جمع آوري کمک مالي و يا اقدام به سازمان دادن آکسيون هاي حزبي و سازماني و ... با سرنوشت جنبش و يا حتي اعتصاب و حرکت توده اي معيني که در راسش قرار گرفته اند ريسک کنند. در اين عرصه از کار به پيروزي رساندن حرکت توده اي تمام هدف است و هيچگونه بهره برداري حزبي و سازماني از آن جايز نيست.
فعاليت علني و قانوني مبارزه اي ماهيتا سياسي است. هرگونه فعاليت علني کم و بيش انعکاس سياسي در جامعه ما دارد. از اين رو چنين فعاليتي بايستي به يک ارزيابي واقعبينانه و همه جانبه سياسي و اجتماعي متکي باشد. يک فعال علني کار بايستي شرايط عيني جامعه خود را در جزئيات بشناسد. باز به عنوان نمونه زماني که نگراني از برپايي جنگي در جامعه وجود دارد، زماني که محاصره اقتصادي زندگي توده مردم را تحت فشار قرار ميدهد، يا زماني که دستگاه حاکمه دچار تشتت و اختلافات دروني است، اينها همگي لازم است که از جانب فعالين علني با دقت مورد تحليل و ارزيابي قرار گيرند تا با درک درست از توازن قواي واقعي در هر مرحله بتوان تاکتيک هاي متناسب با آن مقطع را در پيش گرفت.
رهبري کردن يک فعاليت علني و قانوني به آگاهي و هوشياري سياسي همه جانبه اي نياز دارد. کار علني به معني سطحي کردن مبارزه سياسي نيست. رهبران تواناي فعاليت علني بايستي تلاش کنند دانش سياسي خود را مداوما ارتقا دهند. مارکسيسم و سوسياليزم علمي راه رهايي طبقه کارگر را نشان داده است. اين دانش را بايد آموخت. در محيط دانشگاه دسترسي به متون مارکسيستي و آثار سوسياليم علمي کار دشواري نيست. بدون رواج سوسياليسم علمي در ميان فعالين اين عرصه، در محيطي با غلبه روحيات خرده بورژوائي همواره امکان بازتوليد اعمال و روش هاي ماجرجويانه و تاکتيک هاي آوانتوريستي وجود دارد.
فعاليني که به عرصه کار علني روي آورده اند بايد توجه داشته باشند که هنگامي که از فعاليت علني صحبت مي شود به اين معنا نيست که فعالين اين عرصه هرکاري که مي کنند و هرچه که ميگويند و هرچه در درون دارند را همه جا آشکارا بيان مي کنند، بلکه به معني آن است که اگر روزي ضروري شد ميتوان همه اينها را آشکارا طرح کرد. اين گونه فعاليتها بنا به طبيعت خود در شرايط کنوني ميتوانند علني باشند اما لزوما همه جزئيات آن هميشه و براي همه آشکار نيست. بدين معنا در چهارچوب فعاليت علني و قانوني هم نوعي از مخفي کاري ضروري است. و در واقع در خدمت فراهم ساختن محيط مساعد تري براي پيشبر امور علني است. بسياري از سنديکاهاي کارگري و سازمانهاي علني هستند که فايل و کيسهاي مختلفي را دارند که ضروري نيست آشکار شوند، اما زماني که به هر دليلي دشمن اطلاعات مربوط به آنها را کشف مي کند ميتوانند نشان بدهند که همه اين موارد در چهارچوب کار علني و يا کار قانوني مي گنجند. واضح است که اينگونه مخفي کاري با مخفي کاري يک حزب غير قانوني تفاوت اساسي دارد. اين مخفي کاري ها به فعالين اين عرصه امکان مي دهد تا با خيال آسوده تري به تعقيب اولويتهاي خود بپردازند و مزاحمتها و مشکلات ناخواسته، آنها را از راهي که در پيش گرفته اند باز ندارد.
محافل، جمع ها و فعالين کمونيست جنبش دانشجويي که حول يک استراتژي سوسياليستي گرد آمده و تلاش مي کنند تا نقش خود را در رهبري جنبش دانشجويي ايفا کنند، بايد توجه داشته باشند که وقتي از تاکتيک صحبت مي کنند در اينجا بحث بر سر سياست عملي مشخصي است که پيش پاي جنبش دانشجويي قرار داده مي شود و قصد دارد که جنبش دانشجويي را حول سياست عملي مشخصي به حرکت در آورد، آن را در اين مبارزه معين متحد تر کند و يک گام به تحقق مطالباتش نزديک تر نمايد. بنابراين تاکتيک در سبک کار کمونيستي با تاکتيک در سبک کار خورده بورژوائي مي تواند دو مفهوم کاملا متفاوت داشته باشد. اگر جريان خورده بورژوا منظورش از تاکتيک، سازمان دادن آکسيون و حرکتي با شرکت نخبگان جنبش است و مي خواهد راست روي استراتژيک خود را با "راديکاليسم" در عرصه تاکتيکي لاپوشانی کند، اما براي فعالين و رهبران کمونيست که راديکاليسم خود را در اتکا به اهداف کمونيستي و استراتژي سوسياليستي به اثبات رسانده است در عرصه تاکتيکي براي بسيج و به حرکت در آوردن کل جنبش بدون آنکه نگران مخدوش شدن خط و مرزهايشان با ديگر گرايشات شود مي توانند با اعتماد بنفس انعطاف لازم را نشان دهند.
يک جنبش راديکال اجتماعي بطور طبيعي وعيني جريان کمونيستي را نيرومند مي سازد. اما آن حزب ماليخوليائي که مصلحت تشکيلاتي خود را بر مصالح جنبش اجتماعي ترجيح مي دهد، آنهايي که در هر حرکت به نحوي ساده لوحانه نشانه گزاري مي کنند تا جاي پاي وجود حزب خودشان را غير مستقيم هم که شده نشان بدهند، ميدان مبارزه توده اي براي آنها يک ميدان مبارزه جدي و سرنوشت ساز اجتماعي نيست، بلکه آنها در يک دايره محدود سازماني به دور اهداف کوته بينانه اي سرگردانند. چنين رفتاري با روحيه يک کارگر پيشرو و کمونيست در مبارزه سياسي و حزبي بيگانه است. اين سبک کار يک نوع چرتکه انداختن خورده بورژوايي در مبارزه سياسي است. شايسته نيست که هيچ گوشه اي از مبارزه اي که ما از آن سخن مي گوييم رنگ و بوي چنين فرهنگي را داشته باشد.
در خاتمه در ادامه ارزيابي از شرايطي که به وقايع آذرماه گذشته منجر شد، و اشاره به چند درس و تجربه از اين وقايع، بايد بر اين کمبود اساسي هم انگشت گذاشت که آن طيف از فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي نيز که اتفاقا تصوير شفاف و روشني از شرايط مبارزه طبقاتي در جامعه و روند اوضاع سياسي داشتند و خود در تبيين مباني استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي نقش اساسي ايفا کردند، اما نتوانستند در عمل سبک کار، تاکتيک ها و روش هاي فعاليت متناظر بر اين استراتژي سوسياليستي را در جنبش دانشجويي در پيش گيرند و در غياب عمل کردن به چنين رسالتي بود که تاکتيک ها و روش و سبک کار مبتني بر يک استراتژي غير سوسياليستي، و تحليل و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي بعنوان تنها آلترناتيو حي و حاضر در دسترس بخشي از جنبش دانشجويي قرار گرفت. بنا براين هر چند نبايد در نقد و ارزيابي وقايع آذرماه به نقد تاکتيکي و سبک کاري خودمان را محدود کنيم و ريشه آن را بايد استراتژي سياسي ناظر براين فعاليت ها جستجو کرد، اما اکنون که بر مباني يک استراتژي سوسياليستي توافق نظر وجود دارد و خطوط اصلي آن در همين مدت بار ها از جانب دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران مورد تاکيد قرار گرفته است بايد تلاش کرد تا سبک کار سوسياليستي و مباني تاکتيک سياسي متناظر با يک استراتژي سوسياليستي را هر چه بيشتر روشن کرد. بيانه دانشجويان سوسياليست ايران "پيرامون وضعيت کنوني جنبش دانشجويي و مباحثات اخير در چپ دانشجويي گامي است در اين راستا. اميدوارم که اين مطلب هم در اين راستا مفيد واقع شود.
گرايش سوسياليستي با اتکا به مباني يک استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي و روشن کردن سبک کار و مباني تاکتيکي و سازماني متناظر با آن، اينبار در موقعيت رهبري جنبش دانشجويي بدون آنکه نگران مخدوش شدن خط و مرزهايش با ديگر گرايشات چپ درون جنبش دانشجويي باشد، بايد قادر باشد نه تنها ديگر گرايشات چپ بلکه تمام ظرفيت هاي مبارزاتي موجود در جنبش دانشجويي را در راستاي پيشروي جنبش دانشجويي و در مقابله با سياستهاي رژيم جمهوري اسلامي بسيج کند.